موریس مترلینگ
خوشبختی به سه ستون استوار است :
فراموش کردن گذشته، غنیمت شمردن حـال و امیدوار بودن به آينده .
وفا
دیدم كسی در می زند
در را گشودم روی ا و
دیدم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا
غم با ان همه بیگانگی
هر شب به من سر میزند
قمار عشق
برگی حكم داشتم
ودگر هر چه بود ضعیف بود و پایین
بازی شروع شد
حاكم او بود و من محكوم
همه برگهایم رفتند و سر برگ بیش نماند
برگی ا ز جنس وفا رو كرد
من بالاتر امدم
بازی در دست من افتاد
عشق امدم
با حكم عشوه و ناز برید
و حكم امد از جنس چشم سیاهش
زندگی
حكم پایین من بودو
باختم !!!رفتی و من تنهای تنها مانده ام
همیشه این گونه بوده است كسی راكه خیلی دوست داری زود از دست می دهی
پیش از انكه خوب نگاهش كنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد و دور می شود
فكر می كردی می تونی تااخرین روزی كه زمین به دور خود می چرخدخورشید
از ان پشت كوه ها سرك می كشد در كنارش باشی هنوز بعضی از حرفهایت را
به او نگفته بودی هنوز لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی.
همیشه اینگونه بوده است.
كسی كه از دیدنش سیر نشدای زود از دنیای تو میرود وقتی به خودت می ایی
كه حتی ردی از او نیست. فكر می كردی می توانی با او به همه جا سر بزنی
و از هر روزی كه ساعتهای صمیمانه ای با او اشك می ریختی لذت ببری
راستی اگر هنوز او نرفته است اگر هنوز میتوانی برایش یك غزل از حافظ
بخوانی قدر تك تك نفسهایش را بدون وبه فرشته ای كه می خواهد..............
هرگز...
هرگز نگو برای همیشه وقتی میدونی جدا میشی*
هرگز نگو دوست داری اگر حقیقتا به آن اهمیت نمیدی*
درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد*
هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری*
هرگز سلامی نده وقتی میدونی خداحافظی در پیشه*
به کسی نگو تنها اوست وقتی در فکرت به دیگری فکر میکنی*
قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش رو نداری*
و کسی رو که دوست داری به این آسونی ها از دست نده,شاید هیچوقت کسی رو به اون اندازه دوست نداشته باشی
دادگاه عشق
در دادگاه عشق
قسمم قلبم بود
وكیلم دلم
و حضار جمعی از عاشقان و دل سوختگان
قاضی نامم را بلند خواند
و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد
و مرا به تنهایی و مرگ محكوم كرد
پای چوبه دار اخرین خواسته ام را گفتم
گفتم به تو بگویند :
كه هنوز دوستت دارم
حتی بیشتر ا ز گذشته
ریاضیات عشق
۱۰۰۰مرتبه در ۹۰۰جمله ی عاشقانه در ۸۰۰ جای مختلف به ۷۰۰ زبان در کنار ۶۰۰ نفر مطرح نمودم ۵۰۰ نفر آنها ۴۰۰ جمله مرا به ۳۰۰ زبان در۲۰۰ برگ ترجمه کردند و ۱۰۰ بار برای توروزی ۹۰ مرتبه روزی ۸۰ دقیقه خواندم و ۷۰ بار گفتی و ۶۰ بار در روی ۵۰ مرتبه برای خودت تکرار کردی۴۰ تای آنها را آموختی و پس از ۳۰ روز ۲۰ مرتبه از تو سوالی کردم ۹ مرتبه به ۸ سوال من ۷ بار جواب رد در فاصله ۶ روز دادی ۵ نامه نوشتم ۴ بار به زیارتت آمدم ۳ ساعت سرودی عاشقانه خواندم ۲ ساعت خواهش کردم تا ۱ بار گفتی
:دوستت دارم
« بقیه در ادامه مطلب »
خدایا...

به من عشق دادی و معشوق یادت رفت...
به من اشك دادی و خنده یادت رفت...
به من نگریستن دادی و بازتاب یادت رفت...
به من مهر ورزیدن دادی و مهر دیدن یادت رفت...
به من عمر دادی و كامیابی یادت رفت...
حالا تا ابد اشك حسرت خواهم ریخت ولی گله از تو یادم نخواهد رفت...
دادگاه
تو را به دادگاه خواهند کشید...... 
شاید به حبس ابد محکوم شوی
.جزییات جنایتت معلوم نیست.
اما.....
اثر انگشت تو را روی قلبی شکسته یافته اند!!!

حکایت ازدواج
«بقیه در ادامه مطلب »
عشق
سر کوچه از تاکسی پیاده شدم. اول سایهاش را دیدم که دراز افتاده بود وسط کوچه و میآمد تا جوی پهنی که پیش پایم بود. پای تلفن گفته بود: "راحت پیدام میکنی، همه جا امشب مهتابه!"
از جو پریدم و رفتم توی کوچه. سایهش سُر خورد و کشید سمت دیوار. چند قدمی رفت، دنبالش رفتم. سراپا سیاه تنش بود، صورتش را نمیدیدم. پنجرهای جایی روشن شد. تند کرد، خودم را رساندم پشت سرش.
"تو بودی بهم زنگ زدی؟"
« بقیه در ادامه مطلب »
عشق من ، عاشقم باش
عشق من عاشقم باش
تو خواب عاشقا رو
تعبیر تازه کردی
کهنه حدیث عشق رو
تفسیر تازه کردی
گفتی که از تو گفتن
یعنی نفس کشیدن
از خود گذشتن من
یعنی به تو رسیدن
قلبمو عادت بده
به عاشقانه مردن
از عشق زنده بودن
از عشق جون سپردن
عشق من عاشقم باش
وقتی که هق هق عشق
ضجه ی احتیاجه
سر جنون سلامت
که بهترین علاجه
عشق من عاشقم باش
اگر چه مهلتی نیست
برای با تو بودن
اگر چه فرصتی نیست
عشق من عاشقم باش
نذار بیفتم از پا
بمون با من که بی تو
نمی پرسم به فردا
عشق من عاشقم باش
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟
عشق فقط ميگه: تو ماله مني .
عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه:
توي قلب من زندگي مي کني .
عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه:
باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته .
عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟
فقط ميگه: هميشه با مني .
عشق نمي پرسه دوستم داري؟
فقط ميگه: دوستت دارم
نشود فاش كسی ...
نشود فاش كسی آنچه میان من و تو ست
تا اشارات نظر نامهرسان من و توست
گوش كن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم گو به نگاهی كه زبان من و توست
روزگاری شد و كس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما كس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ار نه
ای بسا باغ و بهاران كه خزان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گوئی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هر كجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشكده ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن كه به جان من و توست
حرف دل
می خوام برات دردودل کنم بگم چقدر نبودنت سخته برام ...
بگم ز دوریت یخ زده قلبم ، پرپر شده دلم برات
بگم چقدر سخت می گذره غروب های بدون تو
بگم تمام وجودم پر شده از عطر تنت .... وقتی که نیستی پیش من کم می یارم عطر تورو !!!
بگم چقدر دوست دارم ... ولی افسوس ، تو که باور نداری
وقتی که نیستی دیوارهای خونه مثه میله های زندون می مونه
دلم می خواد پر بکشم به سوی تو ... ولی برام بال و پری نمونده چی جوری برسم به تو ؟؟؟
تو که میری ز پیشم نمی دونی به چه حال و روزم ... نمی دونی که بی تو چقدر زار و پریشونم
بیا برگرد کنارم نیاز دارم به تو من نمی تونم بی تو بمونم بیا برگرد کنارم
بیا که دلم خون شده بی تو ، نمی تونه بمونه تو این خونه
دیگه چشمام اشکی نداره که بباره دو چشمم خشک شد ز دوریت ستاره
بیا تا دوباره با تو بشم همسفر خوبی ... ببینم توی چشمانت موج مهربونی
اگه این بار بیای دیگه نمی زارم که بری ... حتی شده به قمیت جونم نمی زارم که بری ...
The End
منم و یه قلب تنها
ღ♥ღ دیگه حتی دلم از دوری چشمات نمی گیرهღ♥ღ
ღ♥ღ حتی اون گل های زیبای محبت بی نگاهت نمی میرهღ♥ღ
ღ♥ღ دیگه قلبم مثل دریا آبی و صاف و زلال نیستღ♥ღ
ღ♥ღ توی این دل ذره ایی مهر و وفا نیستღ♥ღ
ღ♥ღ دیگه اسمت توی ذهنم آشنا نیستღ♥ღ
ღ♥ღ دیگه فریاد سکوتم با صدایی همنوا نیست ღ♥ღ
ღ♥ღ دیگه کوچه خو گرفته با صدای جای پایم روی برگ هاپღ♥ღ
ღ♥ღ منم و یه قلب تنها.ღ♥ღ
خندان نگه داشتن لب ها
راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها درزمان گريستن
قلب هاوتظاهربه خوشحالي دراوج غمگيني وچه دشواروطاقت فرساست گذراندن
روزهايي تنهايي و بي ياوري درحالي که تظاهرمي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد
. اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن.
بخواب اي عشق جاويدان
بدون تو
زندگی یعنی با تو بودن ...
زندگی یعنی از تو خوندن ...
زندگی یعنی با یاده تو بودن ...
زندگی یعنی لحضه ها رو از تو خوندن ...
زندگی یعنی ....
وقتی تو توی این چرخه ی زندگی من نباشی پس من زندگی نمی کنم یا میشه گفت زنده نیستم ...
خیلی وقته که دیگه تاب و تحمل ندارم ...
خیلی وقته که دیگه تاب و تحمل ندارم بی تو دیگه هوس سوسن و سنبل ندارم
خیلی وقته که واسم زار و پریشون نمی شی خیلی وقته که تو رفتی و پشیمون نمی شی
مرکز عشقتو دل سیرو گریزون نشدم خود پاییزم و زردم و لیریزون نشدم
من که عمری دنبال تو گشتم و حیرون نشدم خود بقضم که شکسته است ولی گریون نشدم
مگه من جز یه وداع بی بهانه چی می خوام اگه سخته یا محال باشه این هم نمی خوام
حکایت
در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند.
اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزس از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت....
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني مستي و ديوانگي - عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر - عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني سر به دار آويختن - عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن - عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني سوختن يا ساختن - عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني انتظار و انتظار - عشق يعني هرچه بيني عكس يار
عشق يعني ديده بر در دوختن - عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب - عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني سوز ني ، آه شبان - عشق يعني معني رنگين كمان
دوست دارم!!
باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم .... ای
امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک
چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم
این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و
پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو
عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم.............................................
بام ارزوهایم
گفتم: «بمان!» و نماندي!
رفتي،
بالاي بام آرزوهاي من نشستي و پايين نيامدي!
گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سكوت و
صعودُ
سقوط!
تو صداي مرا نشنيدي
و من
هي بالا رفتم، هي افتادم!
هي بالا رفتم، هي افتادم...
تو مي دانستي كه من از تنهايي و تاريكي مي ترسم
تنهایی....
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نیست
تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در
انتظار خواهم گريست و انتظار
کشيدنم را پنهان خواهم کرد
تو یه قلب پاک می خواستی ایناهاش
عاشقو هلاک می خواستی ایناهاش
یکی بود یکی نبود،زیر گنبد کبود
به نام دوست...
خدای مهربونم سلام
خیلی دلم گرفته،میخوام شکایت کنم ولی نه ناشکری نمی کنم،کفر هم نمیگم فقط یکم باهات حرف می زنم شاید آروم بشم.
دنیاپرشده از انسان.آدم های خوب وآدم های ...
« بقیه در ادامه مطلب »
به کی بگم ....
به کی بگم دلم برات تنگ شده
به خودت میگم هی امروز فردا میکنی
به كي بگم فقط تو رو ميخوام
آخه چرا انقدر منو اذت ميكني
ميدونم تو هم اوضات قمر در عقرب
ولي دلم برات تنگ شده دست خودمم نيست
دل ديگه
روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو.....